محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1008

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ذات عرق عبور كردند و به غمره رسيدند . « خبر كاروان به پيمبر رسيد كه مال بسيار و ظروف نقره داشت كه صفوان بن اميه همراه مىبرد . و زيد بن حارثه برون شد و راه كاروان را ببست و آن را بگرفت و بزرگان قوم بگريختند و خمس اموال كاروان بيست هزار شد كه پيمبر گرفت و چهار خمس ديگر را به زيد و همراهان وى تقسيم كرد ، و فرات بن حيان را كه اسير شده بود پيش پيمبر آوردند و به او گفتند اگر مسلمان شوى ترا نمىكشد و چون پيمبر او را بخواند اسلام آورد و او را رها كرد . قتل ابى رافع يهودى ابو جعفر گويد : چنان كه گفته‌اند قتل رافع يهودى در همين سال بود و سبب آن بود كه وى كعب بن اشرف را بر ضد پيمبر خدا تأييد مىكرده بود و پيمبر در نيمهء جمادى الاخر همين سال عبد الله بن عتيك را سوى او فرستاد . » ابن اسحاق گويد : « پيمبر كسانى را از انصار سوى ابو رافع يهودى فرستاد و سالار فرستادگان عبد الله بن عقبه يا عبد الله بن عتيك بود ، و چنان بود كه ابو رافع پيمبر خدا را مىآزرد و بر ضد وى تحريك ميكرد و در قلعهء خويش به سرزمين حجاز مقيم بود . « وقتى فرستادگان پيمبر به محل وى نزديك شدند آفتاب غروب كرده بود و كسان گله هاى خويش را مىبردند و عبد الله بن عقبه يا عبد الله بن عتيك به همراهان خويش گفت : « اينجا باشيد تا من بروم و با دربان سخن كنم ، شايد بتوانم درآيم . » گويد : و برفت و چون نزديك در رسيد جامه به چهره انداخت ، گويى به حاجت مشغول بود و كسان داخل شده بودند و دربان بانگ زد : « بندهء خدا اگر